پنج‌شنبه 23 اسفند 1386 @ 13:58

سردار شهید غضنفر جمهیری

سردار شهید غضنفر جمهیری

 

فرمانده گردان امام حسین ناوتیپ13امیرالمومنین (ع) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

 

 زندگینامه

فرمانده شهید ،«غضنفر جمهیری» در سال 1340 در روستای« چاخانی»در استان بوشهر به دنیا آمد .رشدونمو در خانواده ی مذهبی ومومن باعث شده بود،او از هما ن کودکی عشق زیادی به ائمه ودین اسلام داشته باشد و در مراسم مذهبی شرکت نماید .برخورداری ازاین شرایط وروحیه ی عال مذهبی باعث شد او هر چه داشت فدای اسلام کند .در دوران مبارزات مردم ایران با حکومت ظالم شاهنشاهی او نقش انکار ناپذیری در سازماندهی این مبارزات داشت.انقلاب که پیروز شد او لحظه ای از کار وخدمت رسانی به مردم واهداف انقلاب باز نایستاد.
شهید جمهیری با شروع جنگ تحمیلی درنگ را جایز ندانست و بارها به جبهه رفت .
ایشان در عملیات بیت المقدس به عنوان فرمانده گردان امام حسین (ع) شرکت کرد .او در 21 سالگی در اردیبهشت 1361 در جبهه خرمشهر به شهادت رسید و در گلزار شهدای بهشت صادق بوشهر به خاک سپرده شد . 

خاطرات

غلامحسین دریا نورد:
آن روز که به سمت اهواز حرکت کردیم تا پاسی از شب روح عرفانی بر همه بچه ها حاکم و مشغول دعای توسل بودیم .همراه بانیروهاو بدون بروز خستگی و حتی صرف صبحانه یا لقمه ای نان ،با روحی پاک حرکت کردیم .من در اتوبوس اول با شهید جمهیری در یک ردیف صندلی نشسته بودیم .شهید جمهیری خیلی متفکر بود و بیشتر به سویی خیره می شد .او بیشتر سوالات بچه هارا مختصر جواب می داد .برای من صحنه غریبی بود ،حالات عجیبی بین من و او حاکم شده بود که نا گاه بدون مقدمه اما پر هیجان و امید بخش شهید جمهیری به من گفت که در این عملیات شهید خواهم شد و جسدم در معرکه عملیات تا مدتها بر زمین خواهد ماند .من هم به شوخی گفتم :انشا الله خودم جنازه ات را به تعاون لشکر تحویل خواهم داد .بارقه امید سراسر وجود جمهیری را فرا گرفته بود ،در این مورد ایشان تاکید داشت چیزی به کسی نگویم .در ادامه همین موضوع ،مجددا شهید در همین مورد ادامه داد و گفت این سر نوشت عموم بچه های حاضر خواهد بود .دیشب خواب دیدم صحنه ای مشابه به صحنه کربلا از همه طرف به ما هجوم خواهد آورد .
در مرحله سوم عملیات که تصرف دژخرمشهر به سمت بصره انجام گرفت ،ما همچنان منتظر بودیم که ناگهان پیکی ازسوی شهید خرازی مراجعه و اعلام داشت هر چه زود تر آماده شرکت در عملیات شوید .مارا با تعدادی خود رو نظامی رو باز به دژ مرزی انتقال دادند ،بلا فاصله توسط شهید خرازی در همان خط مقدم در تاریکی شب نسبت به عملیاتی که می بایست انجام دهیم توجیه شدیم .
اهمیت موضوع بسیار با لا و حیاتی بود .دقیقا آن چه می خواستیم به وقوع پیوست .عمل گردان ما تاثیرش در کل عملیات بیت المقدس مشهود بود و در صورت عدم موفقیت ما تصرف خرمشهر شاید غیر ممکن می ساخت .گروهان یک ،سپس گروهان دوم و سوم به حرکت در آمدند .اولین کسی که از دژ مرزی گذشت شهید مجید بشکوه بود .ساعت 12 شب بود که به داخل خاک عراق نفوذ کردیم و یک کیلو متر مسیررا بدون هیچگونه مقاومتی پشت سر گذاشتیم . برای همه ما مورد مورد تعجب بود که چرا از عراقی ها خبری نیست و مقاومتی در برابر پیشروی ما صورت نمی گیرد .توسط بی سیم مراتب فوق را به شهید خرازی اطلاع دادیم .ایشان اعلام داشتند که همین طور به مسیر خود به سمت بصره و جلو تا بر خورد با عراقی ها ادامه دهید ،ما نیز همین کار را کردیم .
در طول مسیر که آن موقع بیش از 10 کیلو متر به خاک عراق نفوذ کرده بودیم ،فقط با یک نفر بر بر خورد کردیم که آن هم تاب مقاومت در خود ندید و فرار را بر قرار انتخاب و به سمت بصره حرکت نمود .پیشروی ما آنقدر صورت گرفته بود که باغات نخل و شبکه سیم برق شهر بصره را در نزدیکی خودمی دیدیم .به شهید جمهیری گفتم که ادامه مسیر صلاح نیست و امکان محاصره گردان متصور است .به عقب بر گشته و به صورت دشت بان به سمت خرمشهر که هنوز دست عراق بود حرکت کردیم .هوا کاملا روشن شده بود که متوجه شدیم در محاصره کامل یک تیپ زرهی و پیاده عراق هستیم و از همه طرف به سمت ما توسط سلاح سبک و سنگین تیر اندازی می شود .صحنه عجیبی بود .تنها راهی که برایمان وجود داشت مقاومت و در گیری تا شهادت بود ،از طرفی هم چون از دسترس نیروهای خودی دور بودیم هیچ گونه کمکی یا پشتیبانی از ما حمایت نمی کرد ،خودمان بودیم و خدا .
بچه ها به عزمی غیر قابل تصور از چهار جناح می جنگیدند ،شلیک تانکها بدون هیچ گونه موانع طبیعی و مصنوعی به داخل نیرو ها وارد می شد .رشادت و جانبازی بچه ها ستودنی بود .فشار عراقی ها که تا آن زمان متوجه شده بودند ما از هیچ گونه پشتیبانی رزمی توپخانه ای حمایت نمی شویم و از طرفی نیرو های آنها در خرمشهر به محاصره افتاده اند ،هر لحظه بیشتر می شد .صحنه آن روز دشت نینوا را در ذهن تداعی می کرد .دود انفجار ،خون و شهادت در هم آمیخته ،اما از فداکاری و ایثار و از جان گذشتن بچه ها هیچ چیز کم نمی شد و بر عکس ،مقاومت و در هم شکستن محاصره همه را مصمم کرده بود .
به لحاظ بعد مسافت بچه هایی که شهید می شدند فقط قادر بودیم پلاک تعاون را از گردن آنها جدا کنیم و با آنها برای همیشه خدا حافظی کنیم .تنها کسانی که زخمی بودند توسط بچه ها کمک می شدند .خستگی و تشنگی و شهادت تعدادی از بچه ها ،مقاومت را از پشت سر به حد اقل رسانده بود .متوجه در گیری جلو بودیم که از داخل سنگر عراقی ها از پشت سر مورد اصابت قرار گرفتیم .دقیقا به خاطر دارم در پشت یک تانک عراقی که در حال تیر اندازی بود ، تعدادی نیروی پیاده عراقی به سمت ما می آمدند .توسط کلاش و نارنجک تیر اندازی می کردیم .همان تانک توسط مجید بشکوه بوسیله نارنجک از بالای آن منهدم گردید .هنوز نیروهای عراقی در حال تیر اندازی بودند که نارنجک وارد کابین آنها شد و تانک منهدم گردید .انهدام سه فروند تانک دیگر عراقی ها باعث شد که رخنه در محاصره بوجود آید .همه بچه ها را متوجه رخنه کردیم و به آن سمت حرکت نمودیم .عراق هم خیلی تلاش می کرد که رخنه را ترمیم کند ،اما مقاومت و جانفشانی بچه ها مانع آن شد که راه نفوذ ما بسته شود .
ساعت 12 ظهر بود که به خاکریز و نیرو های خودی نزدیک شده بودیم .به لحاظ جنگ تن به تن از همان اول از شهید جمهیری خبر نداشتیم ،از هر کس می پرسیدیم اطلاع درستی از وی نداشت .فقط همان در گیری اول یکی صدا زد جمهیری شهید شد .هدایت بچه ها در هم شکستن یک تیپ زرهی و پیاده عراقی و شهادت بچه ها چنان جسارتی را در ما بوجود آورده بود که حال که رخنه ایجاد شده بود و می توانستیم از محاصره خارج شویم در گیری خود را ادامه می دادیم و حتی کمی هم به دل نیروهای عراقی به عقب بر می گشتیم و قصد داشتیم همه آنها را تار و مار کنیم .ساعت یک بعد از ظهر هدف تعیین شده، توسط ما تصرف شده بود .حال می باسیت تحکیم مواضع می نمودیم .در همین اثتا ء نیروهای کمکی از طرف یگان به ما رسید و از آن پس تمامی تلاش عراقی ها حتی یک قدم موثر نشد و اجرای مرحله بعدی برای تصرف خرمشهر میسر شد و بلافاصله جهت تصرف خرمشهر ،نیرو ها به حرکت در آمدند ،اما چون گردان ما در یک عملیات سنگین و باور نکردنی ،یک تیپ عراق را در هم شکسته  بود ،به عقب جهت تجدید سازماندهی و استراحت به مقر انتقال یافتند و شهید خرازی با جلسه ای که با ما داشت ایثار ،جانفشانی و عملیات را ،بسیار مورد قدر دانی قرار داد و اعلام داشت که قبلا از شجاعت بوشهری ها شنیده بودم ،اما کار بزرگ شما سر لوحه تمامی تلاشها بود .

 
منبع : سایت ساجد
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد