جمعه 21 دی 1386 @ 06:12

سردار شهید غلامرضا شجاعی

سردار شهید غلامرضا شجاعی


 

در ساعت 12 شب دی ماه زمستان 1342 در روستای آبطویل متولد شد . اولین مدرسه ای که غلامرضا در آن تحصیل را شروع کرد , مدرسه "فروغی" در محله باغ زهرا بوشهر بود . بعد از اتمام دوره ابتدایی , دوره راهنمایی را تا کلاس دوم راهنمایی در مدرسه مستوفی "مستوفی" در محله هلالی بوشهر سپری کرد و کلاس سوم راهنمایی را در مدرسه "حکیم نظامی" باغ زهرا طی نمود و در همان سال سوم به جبه اعزام شد . در اوایل سال 1361 یکسال به عنوان بسیجی به جبهه اعزام شد و حدود سه الی چهار مرتبه پی در پی در جبهه های غرب بود , بعد از حدود یکسال از جبهه بازگشت و به استخدام سپاه درآمد . دوره آموزشی سپاه در کازرون را گذراند و بعد از آن به عنوان پاسدار وارد جهه غرب شد . حدود یک ماه در اطراف پاسگاه حاج عمران , حملات شدیدی به آنها میشد که ایشان در طی این مدت به عنوان فرمانده گردان رشادتها از خود نشان داد و سرانجام در همین منطقه به درجه رفیع شهادت رسید نائل آمد.

مادر شهید غلامرضا شجاعی : روزی که میخواست از خانه به جبهه برود , خواستم پشت سرش آب بریزم که در همان هنگام آب ریختن , هم آب هم ظرف با هم به زمین پرت شد .
برادر شهید غلامرضا شجاعی : غلامرضا به فوتبال علاقه زیادی داشت و دروازبان تیمهای محلی بود و بعد از فوتبال به ورزش کشتی روی آورد . غلامرضا بعد از انکه به جبهه رفت , در اتمام ابعاد شگفته شد, هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ معنوی .
برادر شهید غلامرضا شجاعی : غلامرضا به تبعیت از پدرم فعالیت های سیاسی را دوست داشت تا جایی که در حزب جمهوری اسلامی در اویل انقلاب فعالیت چشمگیری داشت .
برادر شهید غلامرضا شجاعی : پدرم نقل میکردد که به خاطر فعالیت هایم در ارتش , فرمانده تیپ زرهی 92 اهواز به خاطر تشویق من , از من خواسته ای را جویا شد . من هم از ایشان جیپی خواستم که به منطقه غرب که غلامرضا آنجا بود سری بزنم . پدرم می گفت با خواسته ایشان موافقت شده و من اب یک جیپ به منطقه غرب رفتم و وقتی سراغ از غلامرضا گرفتم . همرزمانش پرشیدند شما کی هستید ؟ وقتی متوجه شدند که من پدر غلامرضا هستم مرا در آغوش گرفتند و بسیار احترام کردند و وقتی به دلیل این همه توجه کنجکاو شدم , از گفته همرزمانش مشخص شد که این همه احترام به خاطر رفتارهای غلامرضا بوده است . آنها میگفتند که غلامرضا ا آنکه هم سن ماست اما مانند پدری با ما برخورد میکند . صبحها بعد از نماز شبش , برای نماز صبح همه را بلند میکرد و ما بعد از نماز صبح میخوابیدیم ولی ایشان بیدار می ماندو کارهای چادر را انجام میدهند .
برادر شهید غلامرضا شجاعی : غلامرضا بسیار گشاده رو شوخ طبع بود , خیلی خاکی و شاده پوش بود.
مادر شهید غلامرضا شجاعی : بعد از مراشم ختم به خام آمد و نشانی مقداری پول که در کنج چمدانش بود را به من داد . مبلغ آن پول 14500 تومان بود که قبل از شهادتش به من گفت باید خمس آنرا بد
هم .

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد